تبليغاتX
جونور شناسی !!!
ماجراهای من و جونورام !

سلام به همگی دوستان !

 

کلی عذرخواهی به خاطر به روز نکردن طولانی مدت وبلاگ . فکر کنم تقریباً همگی میدونید که ربطی به فوت لاکی­جون نداشته . من به اینترنت دسترسی نداشتم و شوق­پرواز هم دنبال کارای پایان­نامه­اش بود و هست .

 

اتفاقاتی رو که توی این چند وقت افتاده رو تیتروار میگم تا بعدها دربارشون مفصل توضیح بدم .

 

۱. دی ماه ۸۶:

 

لاکی ِ جدید !!!!

درست یک هفته بعد از فوت لاکی­جون تکنسین آزمایشگاه جانورشناسی یه لاک­پشت کوچیک بهم داد. این لاک­پشت از بازماندگان لاک­پشت­هایی بود که برای تشریح آورده بودند ­ولی چون خیلی کوچیک بود به درد تشریح نمی­خورد و اگه توی آزمایشگاه میموند عاقبتی جز مرگ در پیش نداشت .

 

زوجه برای مینا !!!

بابا هنوز دنبال اینه که برای مینا زوجه اختیار کنه !!! ولی به دلیل اینکه پرنده­فروشی­های خیابون مولوی به دلیل آنفولانزای مرغی تعطیل شدند هنوز مورد مناسبی پیدا نشده .

 

۲. بهمن و اسفند ۸۶ : امن و امان !

 

۳. فروردین ۸۷:

عید امسال چون همراه خانواده خودم نبودم ، شمال نرفتم به خاطر همین علایق جونورشناسی­ام مهجور ماند !

 

۴. اردیبهشت ۸۷:

 

عقرب :  یکی از دوستام از خونه مادربزرگش برام یه عقرب زنده آورد که تا یک ماه پیش زنده بود .

 

نمایشگاه : توی دانشگاه ، یک نمایشگاه علوم زیستی برگزار کردیم که من توی غرفه تشریح جانوری فعالیت می­کردم . فکر کنم خاطراتم با روحیه لطیف دوستان جور در نمیاد . پس چیزی دربارش نمی­گم !

فقط دعوتتون می­کنم عکس اتاق عمل ما رو ببینید :

 

اتاق عمل

 

دستاوردهای نمایشگاه : نمایشگاه برای من دستاوردهای زیادی داشت . یه سری از بچه­ها نمونه­های جانوری برای نمایشگاه آورده بودند بعد از نمایشگاه به پاس خدماتم تقدیم کردند به من !!!!

اتاقم که از قبل مستعد بود حالا شده عین نمایشگاه !

اتاق من :

 

اتاق من !

 

 

 

۵. خرداد ۸۷ :

 

سنجاب­پزون !!!

یکی از دوستام زیست عمومی می­خونه ، برای درس جانورشناسی مهره­دارن ، باید اسکلت سازی می­کردند . شانس آورد و سنجابی که یکی از فامیلاشون تازه خریده بود مرد .تصمیم گرفت اسکلت اون رو بسازه . عدو شود سبب خیر . . . چون خودش میونه­ای با این کارا نداره من رفتم خونشون و براش درست کردم .

 اسکلت­سازی هم اینجوریه که باید یه حیوان مهره­دار رو تشریح کنیم بعد تمام قسمتهای فاسد شدنی رو از استخوان­ها جدا کنیم . باید مواظب باشیم که استخوانها از هم جدا نشن بعد باید استخوان­ها رو توی آب بپزیم ( آب گوشت سنجاب !!! ) فکر کنید تا من بیام تهران ۲ روز از فوت سنجاب بدبخت گذشته بود با یخ گذاشتن روش کمی تازه نگهش داشته بودند . انقدر تازه مونده بود که . . . بی خیال !

 

بازهم لاکی جدید !!!

دایی عزیزم رفته بود سفر و توی رودخونه یه لاک­پشت کوچولو پیدا کرد و برای من آورد . الان ۲ تا لاکی دارم !!!

 

این پیشی رو هم ببینید همون موقع توی محلمون به دنیا اومد به چشمای مبهوتش نگاه کنید:

 

پیشی ما

 

 

۶. تیرماه ۸۷ :

توی پایگاه تابستونی مدرسه مامانم کلاس جونورشناسی گذاشتم . جونورشناسی که چه عرض کنم یه جور آشتی با حیواناته ! با بچه­های ۱۲-۷ ساله . منم که عاشق بچه­هام !!!! ولی خدایی آدم رو کچل میکنن !!!

 

حالا توضیحات بیشتر رو تو پستای بعدی میدم .

 

فعلا دعا کنید باز هم به روز شویم !!!!

خدانگهدار !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:26  توسط کبوتر خوشبختی  | 

 
لاکی جون مُرد . . .
 
 
     
                                        همین .
 
 

لاکی جون مُرد .

 

لاکی جون برای من یک لاک پشت نبود . یک نماد بود . نماد کسایی بود که خیلی

 

دوسِشون داشتم . پس همه کسایی که دوسِشون داریم یه روز میرن .

 

شاید این حرفها براتون مسخره باشه ولی کسایی که من و لاکی رو با هم دیده بودن ، میدونن که چقدر

 

دوسِش داشتم.

 

لاکی جون مُرد . نمی دونم چرا الان مرد ٬ نمی دونم چرا بعد از پستی که براش زدم مرد ٬             

 

نمی­دونم چرا . . .  فقط می­دونم که مُرد .

 

                                                       همین .

  
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 10:32  توسط کبوتر خوشبختی  | 

سلام خدمت همگی دوستان !

بنده از مدتها پیش قصد به روز رسانی وبلاگ جونور شناسی رو داشتم و می خواستم در مورد خواب زمستانی و لاک پشت مطلب بنویسم . اما به علت اینکه بیش از حد در کار غرق شدم ( ! ) ، به خواب زمستانی فرو رفته و زندگی ام ریتم لاک پشتی پیدا کرد ! ! !

خدمت حضار گرامی عرض کنم که اینجانب از سه هفته پیش در حال انجام کار تشریح لاک پشت و دست و پنجه نرم کردن با این موجود دوست داشتنی و کمی تا قسمتی اعصاب خردکن  هستم و به نوعی دچار لاک پشت زدگی مزمن شدم ولی چاره ای نیست باید نتیجه تحقیقاتم رو خدمت دوستان عرض کنم !

در ابتدا از چگونگی آشناییم با این موجود صبور و جان سخت شروع

می کنم :

از بچگی آرزو داشتم که صاحب یه لاک پشت باشم . چون « صبا » شخصیت اصلی کتاب مورد علاقه من ( هوشمندان سیاره اوراک ) چند تا لاک پشت داشت !

 

از همون موقع هر چی اصرار می کردم برام لاک پشت بخرن ، بی نتیجه بود . تا اینکه در تاریخ 10/3/83  وقتی رفته بودم شمال ، دور از چشم مامان و بابا رفتم یه لاک پشت به قیمت یک هزار تومان خریدم ! ! ! ( حالا با چه کلکی خریدم و بردم خونه ، دیگه بماند ! )

خلاصه این لاک پشت همه جا همراه من بود حتی دو بار با خودم مدرسه هم بردمش !

توی مدرسه بود که بچه ها اسم « لاکی جون » رو براش انتخاب کردن !

تازه لاکی جون دانشگاه هم رفته ! ! !

مختصری از ماجرای دانشگاه رفتم لاکی جون براتون میگم تا بیشتر با این شخصیت آشنا بشید : !

یه روز بعد از تموم شدن کلاس جانورشناسی رفتم پیش استادمون .

( ایشون از علاقه زیاد من به جونورا ! اطلاع دارند و همیشه مشوّق من هستن )

خیلی جدی بهشون گفتم : ببخشید استاد ، من یه لاک پشت دارم ، می خوام ببینم چه جور می تونم براش بهترین زندگی رو فراهم کنم ؟ !

استادمون خندید و گفت : یعنی چی ؟ !

گفتم : آخه من هیچی ازش نمی دونم  . می خوام بفهمم چند سالشه ؟ ، نره یا ماده ؟ ، چی باید بدم بخوره ؟ من می خوام براش جفت بخرم !

استادمون کلّی خندید و گفت : می خوای جوجه لاکپشت کشی راه بندازی ؟!!!! هفته دیگه بیار ببینمش !

یک هفته بعد لاکی جون رو با مکافات بسیار از تهران بردیم دانشگاه !

و از همان روز در دانشگاه انگشت نما شدیم !!!

دیگه دیالوگ های اضافی رو حذف می کنم و چند خظی جدی می نویسم ! ( این پست زیادی داره طولانی میشه )

استادمون لاکی جون رو دید و گفت :

این لاک پشت اسمش  Emys orbicularisاست به اینا لاک پشت خزر هم میگن و درشالیزار زندگی میکنن . افراد این خانواده پوستی خالدار دارن .

تشخیص نر و ماده :

یکی از روش های آسان تشخیص نر و ماده بودن در این خانواده  ، وجود خال روی صورتشونه . یعنی اگه صورت خالدار باشه ، ماده و اگر تا زیر گردن خالدار باشه ، نر هستن !

خدمت دوستان باید بگم که لاکی جون خانوووووم می باشند !

افراد این خانواده گوشتخوار هستن

( اینجانب به لاکی جون کرم خاکی و حلزون بی صدف ميدم بخوره! )

 

تشخیص سن :

سنّ این خانواده رو می شه از روی کاراپاس یا همون لاک ِپشتی تشخیص داد . ( البته استاد ما این روش رو گفت شاید روشهای دیگه ای هم باشه )

 روی یه سری از فلسها ، خط هایی وجود داره که با شمردن این خطها میشه سنّ لاک پشت رو فهمید . دقت داشته باشید که با افزایش سن تعداد فلسها بیشتر نمی شه بلکه اندازشون بزرگتر میشه .

 ببخشید نقاشیام یه ذره . . .  

 تشخیص سن

توضیج مختصری راجع به خانوادهEmydidea امیدیده

همان لاک پشت های آب شيرين هستند . اندازه آنها از کوچک تا متوسط می باشد . طول کاراپاس 90 تا 600 میلیمتر ، معمولاً بیضوی و گنبدی است . پلاسترون واجد 12 صفحه است و به وسیله استخوان به کاراپاس متصل شده است . 5 انگشت بر روی پای جلویی ، 4 یا گاهی 3 عدد بر روی پای عقبی دارند . معمولاً در بین انگشتان پرده موجود است . در شمال آمريكا ، اروپا و آسیا به طور متفرق به طرف جنوب تا شمال آفریقا و شمال آمريكاي جنوبی پراکنده اند . 25 جنس و بیش از 75 گونه از آنها شناخته شده است .

 emys

 ( لاکی جون ، هم اکنون 5 سالشه و ما در پی  ِ  یافتن  ِ جفتی مناسب براش هستیم .

لطف کنید و ما رو در این امر یاری کنید !

اگه موردی سراغ داشتيد حوالی فصل بهار در خدمت خواهیم بود . چون لاکی جون الان در خواب زمستانی به سر می بره  ! )

لاکی جون !

 

این پست خیلی طولانی شد و دستهای من و چشمهای شما خسته شدند .

در مورد خواب زمستانی ، تشریح و کلاس آزمایشگاه جانور شناسی در پستهای بعدی صحبت می کنیم !

 

خدانگهدار !

 

منابع :

  • کتاب زیست شناسی مهره داران  / نوشته روبرت توماس ار / ترجمه محمد ابراهیم نژاد

تشخیص نر و ماده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 19:41  توسط کبوتر خوشبختی  | 

 

هوالرحمن

سلام

 

فرارسیدن ماه میهمانی خدا مبارک و طاعات و عباداتتون مقبول درگاه حضرت حق

امروز تصمیم دارم یه داستان تعریف کنم ...البته با دقت بخونین و بعد به نتایج و پیام های اخلاقیش هم توجه کنید !:

 

سال ها پیش بود که چشمشون به هم افتاد و یک دل نه صد دل عاشق هم شدن . بالاخره هفت خوان رستم طی شد و شدن همسر قانونی همدیگه !

عروس خانوم به نظر خیلی کمرو و محجوب می اومد و آقای داماد هم غرق در شادی ....غافل از اینکه مدتی بعد هنگام وصلت دیگه دامادی در این دنیای فانی وجود نداشت !! داماد نگون بخت دار فانی رو وداع گفته بود ....

طبق تحقیقاتی که به عمل اومد قاتل کسی نبود جز همون عروس محجوب عاشق قصه !!

غوغایی به پا شد ....اما کسی مسئله رو خیلی جدی نگرفت ...

تا اینکه باز هم لیلی و مجنون ها و شیرین و فرهادهای دیگه ای پیدا شدن و...دامادها یکی پس از دیگری دار فانی رو وداع می گفتن ...و قاتل باز هم عروس خانوم ها ! ....

همه وحشت کرده بودند حتی خود عروس خانوم ها که نمی دونستن چرا این اتفاق می افته !...دامادهای آینده گرد هم جمع شدن تا فکری برای این مسئله بکنن !

چون از یک طرف روز بروز جمعیت کمتر می شد و ثانیا مسئله ازدواج به مقوله رعب انگیزی تبدیل شده بود !

بالاخره چاره ای اندیشیده شده ...به این نتیجه رسیدند که هدیه ای در شروع ازدواج به همسرهای گرامی تقدیم بشه و چون داماد نگون بخت اغلب پس از کشته شدن توسط عروس گرامی خورده می شد تصمیم گرفته شد که خوراکی رو بدین منظور تهیه کنند ...

این ترفند تا حدودی موثر افتاد و مردان مبتکر باز هم به فکر فرو رفتن و کم کم هدایای خودشون رو در کاغذ کادو !! و...می پیچیدند یا از اشیای براق و خیره کننده و...استفاده می کردن تا عروس خانوم سرگرم هدیه بشه و از کشتن و خوردن داماد صرف نظر کنه ...

حالا دامادها دیگه خیلی ترسی از ازدواج ندارن چون ترفندشون موثر افتاده

فعلا تنها دغدغه شون آشنا کردن و آموزش پسر کوچولوهاشون با این ترفنده ...!!

 

قصه ما به سر رسید کلاغه به خونه اش نرسید !!

 

 

خب و اما توضیحات اصلی در مورد این داستان کمی تا قسمتی تخیلی و من درآوردی !! :

 

داستان ما در مورد مگس هایی از خانواده Empididae یا  dance flies (مگس های رقاص!) بود

 

اگه یادتون باشه توی پست قبلی قسمت نظرات نوشته بودم که برخی از جنس ها و گونه های جانوری هستن که در اونها جنس نر برای ممانعت از خورده شدن توسط جنس ماده حین جفتگیری ترفندهایی رو به کار بسته !

این مگس ها یک نمونه واضح از این جانوران هستن

 

در برخی گونه های این مگس ها که گونه های قدیمی تر به شما میرن مشاهده میشه که گاهی هنگام جفتگیری جنس نر توسط ماده خورده میشه !

در گونه های پیشرفته تر این جانور , جنس نر جانوری رو صید می کنه و اون رو هنگام جفتگیری به فرد ماده اهدا می کنه ...با این کار فرد ماده توجهش معطوف به هدیه میشه ! و احتمال جفتگیری موفق افزایش پیدا کرده خطر خورده شدن نر کاهش پیدا می کنه !

در گونه هایی که باز هم پیشرفته تر هستن , جنس نر توسط تارسوس های ( مچ پا ) متورم پاهای جلویی که حاوی غدد مولد ابریشم هستن توپ های کوچکی از ابریشم تولید می کنه و صید رو یا قسمتی از اون رو داخل این توپ ابریشمی گذاشته به همسر مهربانش !! تقدیم می کنه 

 

  

 

 

و در گونه هایی که متکامل تر هستن بعضا حتی توپ های ابریشمی فاقد هر گونه صیدی یا اشیائی درخشان و جذاب مثل گلبرگ رز و....هدیه میشه !

 

 

 

در این حالت متوجه رفتاری نمایشی میشیم که قراره جنس ماده بیشتر آماده بشه برای جفتگیری ...و نه تنها جنس نر بلکه هیچ صید دیگه ای مورد تغذیه قرار نمی گیره !

 

 

 

اما یه نکته هم باید مورد توجه قرار بگیره :

درسته که من توی داستان نوشتم نرها جلسه گرفتن و فکر کردن راهی پیدا کنن و..!!!

اما همون طور که می دونید (انشاءالله) چنین چیزی وجود نداره ...بلکه اغلب رفتار جانوران بازتابی از ژن ها و غرایزشونه

اینجا طبیعته که انتخاب می کنه چه جانوری باید باقی بمونه ...یعنی توانایی بیشتر برای بقا داره و چه گونه ای کمتر ! یعنی گونه هایی حفظ میشن که دارای توانایی ها و سازگاری های بیشتری هستن و می تونن نسل خودشون رو حفظ کنن ....

 

و اما پیام اخلاقی :

 

از محبت خارها گل می شود ...!

 

منابع :

 

(متاسفانه شاید نتونم اون طور که باید منابع خوبی معرفی کنم چون مطالب رو خیلی به صورت پراکنده جمع آوری کردم و مطالب رو یک جا کامل و جامع ندیدم....بعضیش رو معرفی می کنم )

 

ویکی پدیا

The Mating Activities of Balloon Flies  

dance fly

Journal of insect behavior

و کتب و جزوات Ethology ( رفتارشناسی )

 

در پناه حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 18:24  توسط شوق پرواز  | 

سلام به همگي

ببخشيد بابت تاخير . از اين به بعد سعي ميكنيم هر هفته مطلب جديد بزنيم . الان جاي شوق پرواز عزيزم خیلی خاليه . به جاش گل ميذارم تا موقعي كه برگرده !!!

چند وقت پيش به يكي از شهرهاي شمالي سفر كرده‌يودم . يك روز وقتي خسته و ناکام از كاوش براي پيدا كردن جونوري زنده ( ! ) به خانه باز مي‌گشتم ، در راه چشمم به موجودي سبز ، بزرگ با چشماني درشت افتاد ... ميدونستم قبلاً ديدمش ، كاملاً مي‌شناختمش ولي سايز بزرگش شگفت‌زده‌ام كرده بود ...

اين موجود زيبا چيزي نبود جز : مانتيس (mantis)!!! به سمتش رفته و با يك حركت به دستش آوردم !ببينيدش چقدر خوشگله ! :

  mantis

اون هم نامردي نكرد ، انقدر با اين پاي جلويي خاردارش انگشتم رو چنگ زد تا از دستم خون اومد چند روزی این مانتیس عزیز مهمون من بود . بعد از چند روز به خاطر اینکه خاطر حامیان محیط زیست آزرده نشه ، آزادش کردم !

توضیحاتی نسبتاْ کوتاه درباره این حشره دوست داشتنی :

نام زیبای این حشره mantis است . البته در کتابهای مختلف و فرهنگهای مختلف اسامی گوناگونی ! دارد . آخوندک ، شیخک ، راهبک و کشیش مقدس ! اسامی هستند که من تا حالا شنیدم . ( به علت حرکت سر و پای جلویی و بند اول سینه به سوی آسمان این گونه نامگذاری شدند )

این حشره جزء راسته DICTYOPTERA است که دارای دو زیر راسته سوسریها ( راسته سوسک حمام ! ) و شیخکها (mantodea) می باشد . زیر راسته mantodea ( مانتودا )دارای گونه های مختلفی است .

بعضی افراد تصور میکنند که مانتیس و ملخ در یک گروه قرار دارند ولی این تصور اشتباه است چون ملخ دارای پاهای جهنده است ولی مانتیس فاقد این پاها می باشد .

مانتیس ها معمولاْدر علفزارها ، باغها ، جنگلها و مراتع زندگی می کنند . آنها حشراتی شکارچی اند و پاهای جلویی خود را روی زمین قرار نمی دهند .

مانتیس ها برای شکار حشرات و سایر بندپایان روی دو جفت پاهای عقبی خود بلند شده و طعمه را بین پاهای جلویی خود خرد می کنند ! ( من احساس اون طعمه بیچاره رو کاملاْ درک میکنم )

طرز تولید مثل این حشره شبیه عنکبوت هاست . جنس نر آنها کوچکتر از ماده می باشد . نرها معمولاْ با احتیاط به ماده ها نزدیک میشوند و بعد از جفتگیری مانتیس ماده آن را میخورد ! ماده ها تخم خود را داخل کیسه تخم که غالباْ کف آلود است قرار می دهند . تخم ها و ترشحات خاکستری کف دار از انتهای بدن ماده خارج شده و روی شاخه یا تنه درختان خشک می شوند و به شکل توده اسفنج مانندی درمی آیند . هر مانتیس ماده در طول عمرش تا بیش از دوازده کیسه تخم تولید میکنند . مانتیس ها زمستان ها تخم گذاری میکنند و در فصل بهار حدود ۲۰۰ پوره ( نوزاد ) کم کم از کیسه های تخم کاغذی خارج میشوند .

اینم یه عکس تمام رخ :

mantis

---------------------------------------------------------------------------------

فروردین ماه هم که شمال رفته بودم از این کیسه های کاغذی تخم پیدا کردم ولی اون موقع نمیدونستم چیه . تا شروع کلاسها پیش خودم نگهش داشتم . اولین روز کلاس جانور شناسی استادمون پرسید کسی نمونه نیاورده ؟؟؟ من اون کیسه تخم رو به استاد نشون دادم . استادمون کلی ذوق کرد !!! گفت : هر کی بگه این چیه ۵ نمره به نمره پایان ترمش اضافه میکنمتا آخر کلاس همه بچه در حال بررسی بودند و جسم پیله مانند دست به دست توی کلاس می چرخید .

به استادمون گفتم : فکر کنم لارو در حال دگردیسی داخل این پیله باشه . گفت : اشتباهه ولی داری نزدیک میشی ! به خودم امیدوارم شدم چون جوابای بچه ها خیلی پرت بود !!! یکی گفت : استاد این از روزن داران نیست ؟؟؟ استاد این شکلی شد :  روزن داران تک سلولی اند !!!!

آخر هم هیچ کس نتونست جواب بده. بعد از کلاس هم که استاد توضیح داد این کیسه ایه که تخمهای مانتیس درونش قرار داره . بعد از کلی توضیح بچه ها پرسیدن : استاد مانتیس چیه ؟؟؟؟

و استاد در کمال ناباوری کلاس رو ترک کرد ....

« بیشتر بچه های اون کلاس سال سوم و بالاتر بودند !!! » 

اینم عکس کیسه تخم کاغذی مانتیس :

براي مشاهده عكسهاي بيشتر به ادامه مطلب مراجعه فرمائيد !

-----------------------------------------------------------------------------------------

اگه اطلاعات بیشتری خواستید به این منابع مراجعه کنید :

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پاسخ به نظرات شما :

 

دسته گل : خوبه ما اسبابی برای شاد کردن دل بندگان خدا شدیم !!!! در مورد سطح مطالب اصلاْ نگران نباش ما همیشه هوای شما رو داریم !!

 

***

زیباترین شکیب : با شوق پرواز باید صحبت کنم واقعاْ میایم البته به همون شرطی که خودت گفتی :« مهمون تو »

 

***

آزمایشگاه خون شناسی دانش آموزی : ممنون از شما . گز اصیل اصفهان رو خوب اومدید ! شوق پرواز ما اصفهونیس !

 

***

گلناز : گلناز جان مگه مرغ جزو پرنده ها نیست؟؟؟

نمیدونم متاسفانه یا خوشبختانه من تا حالا با جونوری رو به رو نشدم که ازش بترسم ! البته اگه انسانها رو جزو جانوران حساب نکنیم !

 

***

خانم گل : پروانه جون اینجا رو دقت نکردیا نکته داشت !!! خب اگه نفهمم نره یا ماده چجوری براش تشکیل خانواده بدم ؟؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 17:7  توسط کبوتر خوشبختی  | 

 

هوالرحمن 

سلام

 

راستش از امروز تصمیم گرفتیم من و خودم ! (اشتباه نشه ...منظورم صاحبخونه اصلی این وبلاگه !) با کمک همدیگه از جونورشناسی یا همون جانورشناسی ! بنویسیم

یعنی یه وبلاگ گروهی !

امیدوارم تصمیم خوب و درستی گرفته باشیم

 

 

 

و اما در پست قبلی درباره مینا یا همون آقا نیما ! تصویر مینای سفیدی رو می بینید که قصد داریم اینجا مقداری راجع به ایشون ! توضیحاتی عرض کنیم !:

 

                

 

Bali Starling ( سار جزیره بالی ) Rothschild’s Mynah یا Bali Myna

 

با نام علمی :

 

Leucopsar rothschildi

 

توضیحاتی مختصر در ارتباط با این پرنده زیبا و کمیاب :

 

دارای جثه ای متوسط و طولی بیش از 25 سانتی متره
تقریبا همه بدنش سفیده , یه تاج به سمت پایین روی سرش داره
راس بال ها و دمش سیاه رنگه , دور چشمش پوست برهنه ( احتمالا بدون پر ) آبی رنگی وجود داره
پاهاش متمایل به خاکستریه و منقارش زرده
هر دو جنس مشابه همدیگه هستن ( دوشکلی جنسی ندارن احتمالا )


از جانوران بومی جزیره بالی تو اندونزیه


نام علمیش هم از نام پرنده شناس انگلیسی :
Lord Rothschild که این پرنده رو برای اولین بار شناسایی و توصیف کرده گرفته شده


این پرنده سال 1991 بعنوان سمبل فون ( جمعیت جانوری ) جزیره بالی انتخاب شده

اما متاسفانه گویا جزء گونه های در حال انقراضه ! ....و خیلی کمیاب !

خب انگار این پرنده خیلی زیباست ...اما آقا نیما ! باید فکرش رو از سرش بیرون کنه چرا ؟

به چند دلیل :

 

اولا : در حال انقراضه !

ثانیا : کمیابه !

ثالثا:  هر دو جنس مشابه همدیگه هستن !

رابعا : از دو گونه و جنس مختلفن خب .... مگه میشه ؟!

 

برای اطلاعات بیشتر و بعنوان مرجع می تونید به اینجا مراجعه کنید

 (هر چند اساتید ما خیلی اینترنت رو قبول ندارن !...اگه شد از یه کتاب مرجع هم می بینم برای اطمینان بیشتر )

موفق باشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 23:0  توسط شوق پرواز  | 

سلام دوباره خدمت همگي دوستان

 

توي پست قبلي چون خيلي عجله داشتم نتونستم مطلب بيشتري بزنم ولي حالا جبران مي‌كنم !!!

 

بايد بگم مطالب پست قبلي رو از كتاب باغ پرندگان نوشتم . قابل توجه اصفهونياي عزيز !!!

 

اول از ميناي خودم شروع مي‌كنم . ميناي من از نوع اول مينا يعني comon myna  ست .

 

محرم پارسال ما توي حياط در حال آماده سازي مقدمات عاشورا بوديم كه مينا اومد نشست روي

 

شونه‌ي پدرم !!! ما هم  از خدا خواسته گرفتيمش !!!

 

از خصوصيات ميناي ما اينه كه اصلاً از آدما نمي‌ترسه ! وقتي كه از قفس آزادش مي‌كنيم همش مي‌پره

 

روي سر ما مي‌شينه به خاطر همين ما بهش مي‌گيم : «‌ سرنشين » !!! البته به خاطر خواهرم كه ازش

 

مي‌ترسه ما نمي‌تونيم زياد آزادش كنيم .

 

تا همين چند وقت پيش نمي‌دونستم مينا نره يا ماده به قول خودم معلوم نبود مينا يا نيما !!! تا اينكه

 

فهميدم ميناي نر سقف دهانش سياهه و ميناي ماده زرد . از اون حايي هم كه سقف دهان ميناي من

 

سياهه پس فهميدم آقا نيما تشريف دارن !!!!

 

حالا براش دنبال يه دختر خوب مي‌گردم كسي سراغ نداره ؟؟؟

 

 

مينا فوق‌العاده پرنده باهوشيه و توي تقليد صدا استاد ! البته هنوز نتونستم بهش حرف زدن باد بدم

 

( چون خيلي باهاش كار نكردم ) ولي تا دلتون بخواد صداي انواع حيوونا رو در مياره مخصوصاً صداي كلاغ

 

و گوسفند ! تازه صداي دزدگير ماشين رو هم خيلي خوب بلده !!!

 

در مورد مينا هر چي بگم كمه ! ولي ديگه فكر كنم حوصله‌تون سر مي‌ره .

 

به دلايلي نمي‌تونم فعلاً عكس ميناي خودم رو بذارم ! اين دو تا عكس رو سرچ كردم ، فعلاً ببينيد تا بعد !

 

ميناي معمولي:

 

 ميناي معمولي

 

ميناي كوهستاني :

 

 

راستي وقتي داشتم سرچ مي‌كردم عكس ميناي سفيد رو ديدم اگه كسي چيزي دربارش شنيده به من هم بگه

 

 

پاسخ به نظرات شما :

 

دسته گل : حالا كه عكس زدم خوب شد ؟؟؟

گلناز : اورانگوتان هم خيلي خوشگله ولي چرا از سوسك مي‌ترسي؟؟؟

شوق پرواز : بازهم ممنون كه تذكر دادي .

الماس : جدي هم رشته اي هستيم ؟؟؟ داره به تعداد جانورشناسان افزوده ميشه !!! آخرين آمار : ۳ نفر ! خوشحال ميشم بيشتر با هم آشنا بشيم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 21:11  توسط کبوتر خوشبختی  | 

سلام به همگی

نمیخواستم آپ کنم ولی چون آنتی ویروس درباره مرغ مینا ازم پرسیده بود خواستم اینا رو بگم و برم

خیلی هم عجله دارم !!!!!!!

اول بگم تا اونجایی که من میدونم دو جور مینا وجود داره یکی مینای معمولی یکی مینای کوهستانی مینای ما از نوع اوله!

مينا : نام علمي آن Acridotheres tristis 
ونام انگليسي آن COMON MYNA
است .

 

  • رنگ­آميزي : گردن و قسمت بالايي سينه خاكستري پررنگ ، سطح پشتي قهوه­اي كرمي و سطح شكمي كم رنگ­تر است زير شكم و زير دم سفيد ، دم گرد و تقريباً سياه.منقار ، چشم و زائده­هاي بالا و پائين چشم زرد روشن است . مقلد صدا مي­باشد و اين عمل را به خوبي انجام مي­دهد .
  • اندازه : 24 سانتي­متر است .
  • تغذيه : ميوه­ها ، دانه­هاي آبدار ، حشرات و مارمولك .
  • توليدمثل : پرنده نر و ماده به مدت15-13 روز روي 3-2 تخم مي­خوابند .
  • زيستگاه طبيعي : در نواحي جنگلي ، باغات هندوستان ، جنوب چين ، جنوب شرقي آسيا و اندونزي ديده مي­شوند .
  • پراكنش در ايران : اين پرنده به صورت بومي در ايران پراكنده شده­است ولي بيشتر در نواحي جنوبي ايران مرز ايران پاكستان زاد و ولد مي­كند .

 

ميناي كوهستاني : نام علمي آن  Gracula religiosaو نام انگليسي آن HILL MYNA است .

  • رنگ­آميزي : بدن اين پرنده كاملاً سياه­رنگ است و در دو طرف سر گوشپرهاي زردرنگ دارد . اندازه ، تغذيه ، توليدمثل ، زيستگاه طبيعي و پراكنش آن در ايران همانند ميناي معمولي مي­باشد.  .

با عرض شرمندگی الان عکس مینا در دسترس نمی باشد!!!! توی پست بعدی حتماْ عکسش رو می زنم.

این هم لینک هایی که شوق پرواز عزیزم معرفی کرده بود :

مینای معمولی

مینای کوهستانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 13:39  توسط کبوتر خوشبختی  | 

سلام به همگی

 

 من دانشجویِ سال دوم رشته زیست شناسی جانوری هستم . از بچگی عاشق همه جور جونور ، از

 

سوسک و مارمولک گرفته تا شیر و پلنگ بودم و به هیچ وجه ازشون نمی ترسم .

 

توی این وبلاگ میخوام درباره­ی جونورایی که باهاشون برخورد داشتم و دارم بنویسم و اگه سوادم (!) قد

 

بده حتماً اطلاعاتی هم دربارشون می­نویسم !

 

چند تا جونور هم خودم دارم که احتمالاً پای ثابت پستای این وبلاگن !!! به وقتش ماجراهای اونا رو هم

 

تعریف می­ کنم . فعلاً بیوگرافی کوتاهی از حیوونای من رو بخونید تا بعد !

 

  • لاکی جون ( لاک­پشت من ) : تقریباً سه سال پیش خریدمش .
  • یه گربه­ی لوس با چهار تا بچه­هاش : یکی از گربه­های محله که خودش و مامانش و بچه­هاش توی حیاط خونه­ی ما به­دنیا اومدن .
  • مینا ، یه مرغ مینای خیلی خوشگله که هدیه­ای از طرف خداست برای خانواده ما ! ماجراش رو بعداً اگه بخواید براتون می­گم .

فعلاْ خداحافظ تا بعد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 16:4  توسط کبوتر خوشبختی  |